سید محسن حسینی
سازمان مللِ فلجشده و بازیگران تازهنفس

کارنامه فردا – یادداشت به قلم دکتر سید محسن حسینی استاد علوم سیاسی و روابط بین الملل با موضوع: سازمان مللِ فلجشده و بازیگران تازهنفس
پایگاه خبری کارنامه فردا، یادداشت به قلم دکتر سید محسن حسینی استاد علوم سیاسی و روابط بین الملل با موضوع: سازمان مللِ فلجشده و بازیگران تازهنفس
از منظر یک کارشناس روابط بینالملل، آنچه امروز بر سر سازمان ملل میآید، نه یک “بحران موقت مالی” یا “اختلاف دیپلماتیک عادی”، بلکه فرسایش تدریجی مشروعیت و کارآمدی یک نهاد جهانی است که معماری آن به سال ۱۹۴۵ تعلق دارد، در حالی که توزیع قدرت در جهانِ ۲۰۲۶ بهکلی دگرگون شده است. در همین شکاف است که سازمانهایی مانند بریکس و شانگهای مجال ظهور مییابند؛ نه لزوماً بهعنوان “جانشین” سازمان ملل، بلکه بهعنوان فضاهایی که بخشی از کارکردهای سرگردانِ نظام چندجانبه را جذب میکنند.
سازمان ملل: فلج ساختاری و فرسایش منابع
وتوی معیوب و بحران بازنمایی
دبیرکل سازمان ملل متحد خود صریحترین منتقد وضعیت موجود است. آنتونیو گوترش در سپتامبر ۲۰۲۶ گفت که “فلج” شورای امنیت تا حدی ناشی از رفتار قدرتهای بزرگ است؛ قدرتهایی که “خودشان حقوق بینالملل را نقض میکنند و در شورای امنیت نشستهاند” و این فلج را تداوم میبخشند。او تأکید کرد که ترکیب کنونی شورا “جهانِ چند دهه پیش” را بازنمایی میکند، نه جهان امروز، و این خود “عاملی برای فلج” است。نتیجهٔ عملی این وضعیت، به تعبیر گوترش، آن است که “هر کشوری در جهان احساس میکند مجاز است هر کاری بکند” و بداند که “بدون مجازات” از آن عبور خواهد کرد، چون شورای امنیت فلج است。
بحران مالی بهعنوان بحران سیاسی
فرسایش منابع، لایهٔ دوم بحران است. ایالات متحده بهعنوان بزرگترین سهامدار مالی سازمان، در سال ۲۰۲۵ هیچ سهمی از بودجهٔ عادی را نپرداخت و بدهی معوق آن به سازمان ملل تا اوایل ۲۰۲۶ به حدود ۲۲ میلیارد دلار رسید。نتیجهٔ مستقیم این انسداد مالی، کاهش ۱۵ درصدی بودجه برای نخستین بار در تاریخ سازمان و حذف بیش از ۴۰۰۰ پست از بوروکراسی سازمان ملل بود همزمان، واشینگتن در ژانویهٔ ۲۰۲۶ خروج از ۶۶ نهاد بینالمللی، از جمله ۳۱ نهاد وابسته به سازمان ملل را اعلام کرد。این ترکیبِ “وتوی فلجکننده” و “انسداد مالی هدفمند”، سازمان ملل را از یک نهاد کند، به نهادی در آستانهٔ عدمتوانایی عملیاتی تبدیل کرده است. نظرسنجیها نیز نشان میدهد اعتماد عمومی به توانایی سازمان ملل در حل مشکلات جهانی بهشدت کاهش یافته و اکثریت پاسخدهندگان در کشورهای مختلف خواهان تغییرات بنیادین در این نهاد هستند。
بریکس و شانگهای: پر کردن خلأ، نه پر کردن جای خالی
بریکس: وزن اقتصادی و پرسش مشروعیت
بریکس در نسخهٔ پس از خود، دیگر یک باشگاه گفتوگو نیست. دادهٔ شاخص این است که سهم کشورهای بریکس از تولید ناخالص داخلی جهانی در سال ۲۰۲۴ برای نخستین بار از گروه هفت فراتر رفت: حدود ۳۴.۹ درصد در مقابل ۳۰ درصد。جمعیت کشورهای عضو به حدود ۴۶ درصد جمعیت جهان رسیده و بیش از نیمی از رشد اقتصادی جهانی را تشکیل میدهد。بریکس همچنین مسیرهایی برای کاهش وابستگی به دلار در تجارت و پرداختهای بینالمللی را در دستور کار قرار داده است، از جمله توسعهٔ کانالهای مبادله با ارزهای غیردلاری و اتصال زیرساختهای پرداخت اعضا。
با این حال، محدودیتهای بریکس را نباید نادیده گرفت. هند بهصراحت اعلام کرده است که به دنبال کنار گذاشتن دلار نیست و حتی وزیر خارجهٔ پیشین آن تأکید کرده که “اگر قصدی برای حرکت به سمت ارزی غیر از دلار وجود داشته باشد، مردم هنوز آمادهٔ آن نیستند”。این شکاف درونی نشان میدهد بریکس بیشتر یک “پلتفرم همترازی نرم” در برابر نظام غربی است تا یک بلوک یکپارچه با ارادهٔ مشترک برای جایگزینی نظم موجود。
شانگهای: از باشگاه امنیتی به بازیگر
شانگهای نیز در ۲۰۲۶ (سالگرد ۲۵ سالگی خود) تحولی مشابه را تجربه میکند. این سازمان با اصلاح اساسنامه و ایجاد ساختار “عضویت کامل + شریک”، مسیر نهادیتر و منعطفتری برای جذب بازیگران جدید فراهم کرده است。تمرکز آن نیز از همکاری امنیتی صرف فراتر رفته و شامل اتصال اقتصادی، دیجیتال و انرژی سبز میشود؛ چیزی که در سند “استراتژی توسعهٔ ۱۰ سالهٔ ۲۰۲۶–۲۰۳۵” و دهها سند همکاری دیگر تبلور یافته است。
اما شانگهای با پارادوکس آشنای گسترش مواجه است: هرچه اعضا بیشتر شوند، دستیابی به “اجماع” دشوارتر و اقدام جمعی کندتر میشود. کارشناسان آشکارا هشدار میدهند کهعضویت، ظرفیت تصمیمگیری سریع را کاهش میدهد و خطر تبدیل شدن به سازمانی “بیشکل” یا صرفاً کاغذی را در پی دارد。
فراتر از “جانشینی”: منطق
آنچه در حال وقوع است، جایگزینی یک سازمان با سازمانی دیگر نیست؛ انتقال تدریجی از یک نظام تکمرکزی و سلسلهمراتبی به یک نظم شبکهای و چندلایه است. در این نظم جدید، سازمان ملل همچنان از جهت مشروعیت جهانی و حضور تقریباً همهٔ کشورها، جایگاهی بیبدیل دارد؛ اما توانایی آن در “اقدام” کاهش یافته و همین خلأ عملکردی است که بریکس، شانگهای و دهها ترتیبات منطقهای و موضوعی دیگر پر میکنند.
این وضعیت را میتوان اینگونه نامید: لایهٔ جهانی برای مشروعیت و هنجارسازی، لایهٔ منطقهای برای اجرا و تأمین کالاهای عمومی، و لایههای موضوعی برای همکاریهای مشخص。نقش “رهبر جهانی” نیز به تدریج جای خود را به نقش “جهتدهندهٔ جهانی” میدهد؛ بازیگری که بهجای تحمیل نظم، پلتفرم میسازد، دستور کار تعیین میکند و ظرفیتسازی میکند。
نکته پایانی
سازمان ملل از “فلج” رنج میبرد، اما این فلج محصول رفتار قدرتهایی است که هنوز در آن نهاد نفوذ دارند و از آن برای مشروعیتبخشی به منافع خود استفاده میکنند. بریکس و شانگهای نیز نه جانشینان آمادهٔ آن هستند و نه جایگزین کامل آن؛ آنها پاسخهایی نهادی به تقاضای فزایندهٔ جهانی جنوب برای “صدای بیشتر” و “ابزارهای عملیتر” هستند. آیندهٔ نظم جهانی نه با حذف سازمان ملل، بلکه با همزیستی پرتنش اما اجتنابناپذیر میان یک نهاد جهانیِ ضعیفشده و شبکهای از نهادهای منطقهای و موضوعیِ قدرتمندتر رقم خواهد خورد. پرسش راهبردی برای ایران و دیگر بازیگران جهانی جنوب این است که چگونه میتوانند همزمان از مشروعیت سازمان ملل برای پیشبرد مواضع خود استفاده کنند و از انعطاف و سرعت نهادهای نوظهور برای تأمین منافع عملی بهره ببرند.
به قلم: سید محسن حسینی
پایگاه خبری کارنامه فردا
برچسب ها :آنتونیو گوترش ، بحران سیاسی ، بریکس ، دکتر سید محسن حسینی ، سازمان مللِ فلجشده ، کارشناس روابط بینالملل
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
















ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰